فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره

بهترین هدیه زندگی

مادرانه

      دختر نازنینم گفتنی ها ی زندگی بسیار است و نا گفتنی ها بیشتر... برایت با عشق نوشتم پس تو نیز با عشق بخوان هر زمان که دوست داشتی بخوان. . و من نگاهم به آینده ای روشن است تا شاید روزی  با دیده ی بیناتر از امروز بازهم بنویسم بدرود تا فردایی روشن ٢٣/٧/١٣٩٠ ...
23 مهر 1390

زیارت فاطمه خانم

سلام دختر عزیزتر از جانم امروز پنج شنبه ٢١ مهر اولین بار به  زیارت احمد ابن موسی کاظم(ع) و حضرت سید علا الدین حسین (ع) رفتی و برای مامانی،بابایی ،مامان بزرگها، باباجون ،خاله ها ،دایی ،عمو ،عمه و خلاصه همه فامیل و دوستان دعا کردی .ناگفته نماند از ساعت 14 که راه افتادیم تا 15:30 که رسیدیم خانه شما خواب ناز بودید   برای دیدن عکسای فاطمه جون به ادامه مطلب رجوع کنید           زیارت قبول کوچولوی مامان   ...
21 مهر 1390

روز کودک مبارک

  جهان، بی خنده های تو معنا نخواهد داشت. اگر تو نباشی، هیچ بهاری ـ حتی اگر لبریز شکوفه باشد ـ دیدن ندارد. اگر تو نبودی، باران ها همه دلگیر می شدند و هیچ مادری عاشقانه زیر باران ها، بی چتر لبخند نمی زد. اگر تو نبودی، آسمان با همه حجم آبی اش، در چشم های همیشه خیس هر پدری، دلگیرتر از چهار دیواری کوچکی می شد که به زندانی کوچک بیش نمی ماند. اگر تو نبودی، شمعدانی های لب پنجره، این گونه زیبا گل نمی کردند و عطر سیب، دیگر معنایی نداشت. اگر کودک نبود، نه پدر معنا داشت، نه هیچ مادری بهشتی می شد. اگر کودکان نبودند، شکوفه های زندگی به بهار نمی رسیدند و خانواده، بی مفهوم ترین واژه ای می شد که...
16 مهر 1390

شنبه 16 مهر

سلام خاله ریزه،مامان جونینا شنبه بعد از ظهر از بوشهر برگشتن و برای دیدن شما آمدن خانمون و از گناوه این لباسای خوشگلم واست سوغاتی آوردن،دستشون درد نکنه،مبارکت باشه عزیز دلمممممممممممممممم         اینم عکسای نینی فاطمه با لباسی که خاله عاطفه واسش سوغاتی آورده وای خدای من چه لباس نازی،چه دختر نازتری     ...
16 مهر 1390