یازدهم محرم شروع بیماری
سه شنبه
سلام عزیز مامان جیگر مامان دیشب تب کردی تا صبح برر بالینت بیدار بودم و پاشوست میکردم و ٤ ساعتی یبار شیاف میزدم و شب سخت و پر استرسی گذروندیم و تا صبح دعا میکردم که زودتر خوب شی. تبت خدا رو شکر کنترل میکردی و گاهی نوک انگشت های دست و پات سرده سرد میشد و سر و پیشانیت داغ داغ ١٤ آبان ماه ...
چهارشنبه
سوم محرم
همایش عظیم شیرخوارگان حسینی
11
بازی های خونگی در آدینه
7
عید غدیر خم، پارک، کاردستی زنبور
سلام عیدتون مبارک دخملی دیشب ساعت تقریبا ٤ نیمه شب بود پاشدی و گریه و نخوابیدی گفتی:کاکایو(منظورت کاکایویی بود که قبل از خواب دستت گرفتی و به رختخواب بردی) بهت دادم گفتی: دیگش و خلاصه گریه و ٦٠ بار فقط گفتی: بریم مبل بخوابیم میرفتیم دوباره میگفتی: بریم اتاق بخوابیم و دوباره ازاول، رو دستات بخوابم، دندونم درده، مسواک میخوام، گشنمه بالاخره ساعت ٦ کاکایو تک تک خوردی بعدش بهت آب دادم که دندونات خراب نشه و گفتی: بلند شو، نخوابیم و رفتیم هال راضیت کردم اونجا بخوابیم ساعت ٦:٣٠ خوابیدیم. با بابایی و دوچرخه رفتین محوطه نیمرو خوردین، من ناهار آماده کردم رفتیم پارک معلم خوردیم خیلی خلوت بود، دوچرخه سواری کردی و از...




