29 چهارشنبه اصفهان
آب بازی در باغ بابا جون
16
دومین روز مهد رفتن
از پارک لاله تهران به پارک جنت خودمان
سلام عسیسمم دخملکمدیشب ساعت ٢_٥ دوباربیدار شدی وگریه و میمی خوردی خوابیدی. امروزساعت ٧:٣٠ پاشدی و نا آرومی و می می کنان تنها راه آروم شدنت بردنت به بیرون از خونس تو هتل عم نقاشو دیدی بهش میگفتی خسته نباشه میگفتی عمو رنگ میزنه صبح راهی پارک لاله شدیم تاب بزی کردی و توراه فرودگاه خوابت برد. توهواپیما نا آرومی کردی و خوراک مرغوسبزیجات بود که خوشت نیمد و نخوردی و گذشتمت خونه مامان جون بعدش همگی باهم رفتیم پارک جنت بردت قلعه بادی خیلی بهت خوش گذشت بعدشم خونه توپ ها رفتی. کفش سفید تابستونتو خودت میتونی بپوشی بدنشو اززیر پات در میاری میزاری پشت پات تنها موردی که هس تابه تا میپوشی بعدش رفتیمدیدن عمه میناا ولی از خ...
ظهر ناز به خواب رفتی
13
سلام عزیزم دیشب١١:٣٠ بابایی تو محوطه چرخوندت دقایقی بعد بهخواب رفتی ولیساعت تقریبا ١:٤٠ و ٣:٤٠ و ٥:٤٠ از خواب پاشدی و گریه میکردی و میگفتی می می منم دستتو می گرفتم و کمی بعد به خواب میرفتی ساعت ٧ بیدار شدی و گفتی بلند شیم و آبنبات میخوام دوتا آبنبات سیم سیم خوردی( بادندونت آبنباتو می جوی) و بعدش گریه و نا آرومی اصلا تمومی نداشت و نمیتونستم ساکتت کنم مامان جون اومد دنبالت، برده بودت خونه خاله زهرا بازی و خنده و سیب زمینی آب پز با آـجی فاطمه خوردین و با ماشین خاله آتایی چرخونده بودت تقریبا ١٤:٣٠ لالا کردی تا ١٧:٣٠ (هر روزباید برات برنامه ریزی کنم که تنها تو خونه نباشی یا بیرون باشیم یا کسیخونمون باشه و گرنه آروم نمی مو...



