فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

بهترین هدیه زندگی

برای دختر نازنینم

 سلام بر سرزمین آریایی ام در تصاویر حک شده در سنگهای تخت جمشید,هیچ کس عصبانی نیست. هیچ کس سوار بر اسب نیست. هیچ کس را در حال تعظیم نمیبینید. هیچ وقت در ایران برده داری مرسوم نبود. در بین این صدها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد. این آداب اصیلمان است: نجابت ,قدرت, احترام ,مهربانی, خوشرویی . تقدیم به همه ایرانیان تا یادمان باشد که چه بودیم و چه باید باشیم ...
10 بهمن 1390

خانوم خانوما با گوشواره خوشگل تر میشه

  امروز صبح به اتفاق مامانی و بابایی راهی مطب آقای دکتر شدیم شاید بپرسید کدوم دکتر؟ همونی که با نی نی ها مهربونه، همیشه منو میبرن پیشش، آقای دکتر پژمان موحدی  از شب قبلش مامانم همش بهم میگفت فردا میریم دخترمونو خوشگل کنیم، گوشواره تو گوشش کنیم و... منم پیش خودم فکر کردم قراره چه جوری گوشامو خوشگل کنن تا اینکه ساعت ١٢:٣٠ ظهر بود که نوبتمون شد و آقای دکتر اولش گوش راستمو  با پنبه خیس کرد البته شما بزرگترها به این کار الکل زدن می گید بعدش گوشمو منگنه کرد منم دردم گرفت گریه کردم بعدش رفت سراغ خوشگل کردن اون یکی گوشم، مامانم میگفت: صبر کنید اجازه بدید آروم شه،بعد... ولی دکترم اصلا گوش نک...
6 بهمن 1390

در 130 روزگی

به نام آفریننده فرشته های کوچولو و سلام بر خورشید زندگیم عزیزترینم با تمام وجود دوستت دارم و عاشقتم،تمام لحظات با تو بودن زیباست دختر ملوسم،مامان جون واست این لباس خوشگلو سوغات آورده اینم اسباب بازی که خاله جون فاطمه برات گرفته چراغاش روشن میشه،موزیک میزنه و دور خودش میچرخه ...
5 بهمن 1390

در ابتدای ماه پنجم

بنام پروردگار عالم و قادر دختر عزیزم چند روزه که به غلت زدنت مداومت میکنی و خدا رو شکر یاد گرفتی که بعد از غلت گردنتو بالا بگیری و به جلو نگاه کنی هر وقتم خسته میشی سرتو زمین میذاری و به خودت استراحت میدی، خیلی قشنگ و فعالانه زانوها و انگشتاتو به زمین میزنی و تلاش میکنی که به جلو بری. صد آفرین به دختر توانمندم و هزاران سپاس به درگاه معبودم یاد گرفتی دستاتو به هم میگیری این نشان میده که هم دیدت و هم هماهنگی چشم و دستت بهتر شده ...
30 دی 1390

واکسن چهار ماهگی

دیروز چهارشنبه ٢٨ دی، بابایی مرخصی گرفته بود صبح ابتدا 1٢ قطره استامینوفن بهت دادم برای واکسن  چهار ماهگیت به درمانگاه امام حسن مجتبی(ع) رفتیم  ابتدا تشکیل پرونده دادن بعدش قد و وزن شدی که خدا را شکر عالی بود بعدش قطره فلج اطفال خوردی سپس توی رون راستت واکسن سه گانه زدند گریه کردی ولی از واکسن دو ماهگیت راحت تر بود شاید به دلیل اینکه این ماه فقط یه واکسن داشتی تو ماشین خوابت برد خیلی حالت خوب بود و مثل واکسن دو ماهگیت _که پاهاتو تکون میدادی و گریه میکردی _نبود هر ٤ ساعت ١٤ قطره استامینوفن به مدت ٢٤ ساعت بهت می دادم  تا اینکه ساعت 20 یه غلت زدی و بعدش گریه شدیدت شروع شد، تب هم کردی بدنت داغ شده بود تا ساعت...
29 دی 1390

پرنسس کوچولو تولد چهار ماهگیت مبارک

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ  وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ    ٤ ماهه چراغ خونمون با حضور تو پرنوره. امیدوارم این چراغ همیشه بدرخشه. شادیهامون با تو رنگارنگ شده. زندگیمون با تو زیبا و خوشبو شده، تو همه زندگیمونی...  امروز می خوام برات بگم که در این 120 روز خیلی زمان برام زود گذشت درسته که به دلیل سردی هوا و مراقبت از شما باید بیشتر وقتمو در خونه سپری می کردم ولی اصلا ناراحت نیستم چون در کنار خودم گلی زیبا چون تو را  می پرورانم. ان شالله که یکی دو ماه آینده به خوبی و خوشی بگذرد و...
27 دی 1390