خاطرات اولین مسافرت
سلام به دختر خوشگلم و همه دوستان خوبم با تاخیر چند روزه اومدم تا برات از خاطرات سفر بگم بالاخره بعد از 15 ماه دوباره مسافرتمون شروع شد تو این چند ماه که نتونستیم جایی بریم به خودمون امید می دادیم که چنین روزی میرسه و... اولین مسافرتت بود و من نگران بودم که نا آروم باشی و گریه کنی و ... جونم برات بگه که عمه مهربونت پذیرای ما بود و اولین مسافرتتو تبدیل به یه سفر به یادموندنی کرد بر خلاف تصورم از خونه بهتر و منظم تر میخوابیدی هم ظهر و هم دم غروب میخوابیدی از نق،نق خبری نبود دختر عمت، رونا که نمی دونست برات چی کار کنه از دیدنت خیلی خوشحال بود پنج شنبه روز تولد شش ماهگیت ساعت ١٥ رسیدیم و رونا دونه دونه تمام عروسک ها ...









