فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره

بهترین هدیه زندگی

حافظیه

 اولین بار بردیمت آرامگاه حافظ شاعرنامی شیراز ___________________________________ بعد از اون،تو شاه چراغ کلی نرده هارو گرفتی و تندتند راه میرفتی و با مهر بازی میکردی ___________________________________ تو ماشین بهت گفتم: هاپو میگه  گفتی: هاپ هاپ گفتم:ببعی میگه  گفتی: بع بع گفتم:آقا گرگه میگه گفتی هووووووووووو بعدش بلافاصله دیدم خودت موش شدی من و دخترداییم فاطمه، از خنده روده بر شدیم الهی فدات شم از بس همه رو پشت سر هم بهت گفتم که خودت یکی پس از دیگری میگی تو ماشین چنگ میزدی تو صورت دخترداییم و او میخندید و بیشتر ادامه میدادی به هم عادت کرده بودین ___________...
10 مهر 1391

در دوازده ماه و دوازده روزگی

سلام  بر دختر یک ساله ام،خانوم کوچولوم به نام دوست امروز چنددونه انار با گوشت کوب، واست آب گرفتم ولی بی میل بودی. امیدوارم که روزهای آتی علاقه مند به خوردن این میوه بهشتی بشی دیشب رفتیم سوپرمارکت، فروشنده بهت آبنبات پرتقالی داد. در حالی که بغل بابا امین بودی، شکلاتو گرفتی و سریع روتو برگردوندی و سرتو رو شون بابایی گذاشتی، کارت برام عجیب بود اولین بار بود میدیدم، چون معمولا با همه زود ارتباط برقرارمیکنی و خجالت و... برات بی معنیه، ولی این بارنمیدونم چرا روتو برگردوندی  بعدش خونه آقای جعفری رفتیم یه سطل پر از خونه سازی آوردن، دخترگلم دونه دونه بر میداشتی و تو سطل میریختی، همه به کارت توجه میکردن ک...
8 مهر 1391

پرنسس کوچولوم تولدت مبارک 6مهر

 سلام بر فرشته یکساله ام بانوی معصومم، در ابتدا ازت پوزش میطلبم به دلیل تاخیری که در برگزاری تولدت صورت گرفت. روز تولدت در سفر بودیم. البته از ماهها قبل برنامه ریزی تولدت را در ذهن داشتم. برای مکان جشن از ماهها قبل تماسهای زیادی با مراکز مختلف گرفتم تا اینکه شیرخوارگاه ولیعصر با تولد موافقت کردن. در تاریخ پنج شنبه دوم مرداد ماه به شیرخوارگاه رفتیم و هماهنگی های لازم (از جمله تاریخ مراسم، ششم مهر) با مسول محترمشان به عمل آوردیم. امروز ساعت 17 مرکز بودیم به کمک خاله جونات و بابایی وسایل راچیدیم و لباس خشگلی که خاله عاطف زحمت دوختشو کشیده بود تنت کردم. قبل ازورود پرنس و پرنسس ها، همه ی عکسامونو گرفتیم. در کنار فرشته ها رو صن...
6 مهر 1391

واکسن یکسالگی...و کارهای تولد...

سلام  بر رایحه خوب زندگیم امروز نوبت واکسن MMR (سرخک، اوریون، سرخچه) داشتی. یه نی نی دیگه هم اومده بود مامانش بیرون از اتاق نگهش داشت، گفت تا گیه شما رو نبینه. منم برطبق شناختی که ازت داشتم با اطمینان گفتم نه دخمل من گیه نمیکنه. قبل از واکسن خیلی باهات صحبت کردم و ...خلاصه نیدل در دست راستت فرو رفت اولین بار بود که بابایی نیمده بود و تورو بغل خودم نگه میداشتم، خیلی راحت بود مث گاز گرفتن موچه میموند. خدا روشکر به خوبی و بدون گریه تمام شد. صبحانه نیمرو برات آماده کردم. از امروز خوردن سفیده به هرم غذایت اضافه شد. گوش شیطون کر با اشتها نیمروتو کامل نوش جون کردی. بعدازظهر از ساعت 16 باخاله عاطف رفتیم خرید لوازم مورد نیاز تولدت ...
3 مهر 1391

در ادامه تقلید صدای حیوانات

عزیزم صدای بوقلمون هم یادگرفتی وقتی می گم بوقلمون چی میگه، زبونتو تو دهانت میچرخونی و صدای بوقلمون در میاری. خاله عاطفه هم صدای کلاغو امروز برات تکرارکرد تا میگیم کلاغ چی میگه میگی قاقا البته جلو ماشین کلاغی آویزون کردیم تا سوار میشیم برات شعر پاییز میخونم و صدای قارقار در میارم.جالبه بدونی که اگرهم نتونی تکرار کنی به حرکت دهانمون دقت میکنی تا بتونی مدتی بعد تکرار کنی عزیزم فکر کنم یادم رفته بود برات بگم تو ماه رمضان بود که بابایی بهت انگور میداد و برات آهسته کلمه انگور تکرار میکرد و میگفتی angoo تا اینکه امشب دوباره انگور شنیدی و تکرار کردیangoo الهی مامان فدای جیگرش بشه   عکس روی تاب و عکس باروسری اضاف میشود ...
19 شهريور 1391

جاروبرقی میکشم

سلام بر خانواده عزیزم زیارتتون قبول دخترم فاطمه گلی، خاله جون فاطمه برات از سفر جاروبرقی هدیه آورده. بازش کردیم پس از روشن کردن باهاش جارو کشیدیم شماهم طبق معمول بلافاصله یاد گرفتی مث ما جاروشو رو زمین میکشی و روشن خاموش میکنی الهی که در پناه حق همیشه سالم و تندرست باشی و ما همیشه شاهد پیشرفتت باشیم                                                         آمی...
16 شهريور 1391

تقلید صدای حیوانات

سلام بر غنچه در حال رشدم دخترم دیشب به اتفاق خاله جون مریم شام مهمان باشگاه بودم تو راه برگشت من میگفتم دخترم ببعی چی میگه؟ شما گفتی: بع بع گفتم : هاپو میگه گفتی: هاپ هاپ گفتم :آقا گرگه چی میگه گفتی: هو هو (لبهاتو غنچه میکنی و میگی ) گفتم: میام میام(منظور پیشی) چی میگه و گفتی: میام میام الهی فدات بشم خرگوش کوچولوم . هر چی خاله جون اصرار کرد یه بار دیگه مکالمه رو تکرار کنی تا صداتو ضبط کنه تکرار نکردی. بعضی اوقات معتقدی به جمله معروف" اخبارو یکبار میگن" و هر چی ما اصرار به پخش مکرر داشته باشیم جز انکار از جنابعالی چیزی عایدمون نمیشه ناگفته نماند که تو خونه دایم درحال تمرین و تکرار صدای ح...
15 شهريور 1391

لپتونو بیارید جلو ...

چند وقته که بوس فرستادنو بهت یاد دادم تا اینکه دیشب تو پارک معلم ازت خواستم که انجام بدی خیلی خوشگل دستتو بردی جلو دهنت و یه بوس صدا دار کردی. حالا شما دوست عزیز اگه میخواید بدونید بوس فاطمه چه مزه ایه لپاتونو بیارید جلو 1_2_3 دخترم امروز بعدازظهر برات صندل راحت و نرمی گرفتم که شاید به ذوقش راه بری. عکس از اولین کفشت تو راه برگشت از ساعت 20 خوابیدی تا 23 بیدار شدی رفتیم خونه مامان فریده دیدن عمه مینا، خیلی شاد و سرحال بودی با مکعب هات برج میساختن و شما خراب میکردی   ...
15 شهريور 1391