13
سلام عزیزم دیشب١١:٣٠ بابایی تو محوطه چرخوندت دقایقی بعد بهخواب رفتی ولیساعت تقریبا ١:٤٠ و ٣:٤٠ و ٥:٤٠ از خواب پاشدی و گریه میکردی و میگفتی می می منم دستتو می گرفتم و کمی بعد به خواب میرفتی ساعت ٧ بیدار شدی و گفتی بلند شیم و آبنبات میخوام دوتا آبنبات سیم سیم خوردی( بادندونت آبنباتو می جوی) و بعدش گریه و نا آرومی اصلا تمومی نداشت و نمیتونستم ساکتت کنم مامان جون اومد دنبالت، برده بودت خونه خاله زهرا بازی و خنده و سیب زمینی آب پز با آـجی فاطمه خوردین و با ماشین خاله آتایی چرخونده بودت تقریبا ١٤:٣٠ لالا کردی تا ١٧:٣٠ (هر روزباید برات برنامه ریزی کنم که تنها تو خونه نباشی یا بیرون باشیم یا کسیخونمون باشه و گرنه آروم نمی مو...
دعوت دوسی رکسانا به خونمون
14
امروزم بدون می می به خواب رفتی ولی...
صبحانه ساعت ٨ فقط زیتون و خیار خوردی. بله فقط همین. تو راه پولاد کف تا شیراز تقریبا هردومون خواب بودیم. ناهار کمی خاله آتایی تونست بهت پلو ماهی بده. ظهر عمه دری و آقای فاضل خونه مامان جون دعوت بودن. ظهر خیلی تلاش می می کردی و نتونستی بخوابی، بعد از ظهر خاله آتایی و خالجان با ماشین چرخوندنت و خوابت برد. شبی مامان جون آش رشته درس کرد و بردیم باغ جنت ولی اصلا رو مود نبودی و همش گریه و نا آرومی، آخر کار کمی شیرین زبونی کردی و در نهایت برا خوابت و می می تو پارک خیلی شدید گریه کردی و از خالجان و آتایی خواهش کردم ببرنت با ماشین دورت بدن که اینقد اذیت نشی که بحمدلله خوابت برد. خیلی خیلی شب سختی بود و دیدن این صحنه ها برام خیلی سخت و غیر قا...
نویسنده :
مامان
19:27
سفر کوتاه به مجتمع تفریحی پولاد کف سپیدان
سلام عزیزم ساعت تقریبا ١٢ ظهر بود که به سمت مجتمع تفریحی پولاد کف حرکت کردیم. تو راه تا سپیدان گریه کردی و می می خواستی ولی مقاومت کردم تا بالاخره خوابت برد. ناهار پولاد کف دسپخت مامانی(پلو قهو ه ای با میگو) خوردیم. خیلی خوشمزه بود. جای همه دوستان گلم خالی. من و بابایی خسته بودیم و نیاز به خواب و استراحت داشتیم ولی اصلا حاضر به خواب نبودی... تصمیم به ترک اتاق گرفتیم و رفتیم به دیدن اسب های اونجا پرداختیم و تله کابین سوار شدیم خدا رو شکر خوشت اومد و... شبی سرتو رو شونم گذاشتم و از همه چی برات گفتم و اینقد تو لابی چرخوندمت تا اینکه بالاخره خوابت برد بعدشم خودم کلی به خاطر این روزات که به سختی خوابت میبره اشک ریخت...
نویسنده :
مامان
19:17
درس بزرگی که میتوان از شیر گرفتن کودک گرفت
: إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا به یقین با سختی گشایشی است کودک دلبندم این روزها در راس همه مون خودت بعدش من و بابایی و خانواده مامان جون و خالجن و دوستان همگی به نوعی دخیل در ماجرا هستن و روزها همش به فکراین هستیم که چهکار کنیمچه راهی پیش بگیریم سریعترعادت کنی، کمتر گریه کنی و اذیت بشی، به این فکر میکنم که بعد از تهران چه برنامه ای واسه روزامون بریزم و... واما با تمام سختی هایش خواهد گذشت و عادت خواهی کرد. ١ سختی و روزهای سخت پایدر نمی ماند و با توکل به خدا و صبوری و یافتن راه حل مناسب حل خواهد شد و به اتمام میرسد ٢ برای به دست آوردن چیزی یا از دست دادن چیز مضری یا ترک یه صفت بد و نامطلوب از خو...



