فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

بهترین هدیه زندگی

پارک ملت و پارک ارم

سلام قاصدک سبک بالم صبح خیلی دوست داشتیم بریم سری به بوتیک های مانتو و لباس و ... بزنیم آخه همه اجناس ٢٠_٣٠ و حتی ٥٠ درصد آف خورده بود ولی چون میدونستیم اگه بریم خیلی اذیت میشی و خرید درس حسابی هم نمیتونیم انجام بدیم قیدشو زدیم و جایی رو انتخاب کردیم که بهت خوش میگذره و در کنارت ما هم خوشحالیم. همونطور که از عنون پست بر میاد پرک ملت . تا چشت به آبشار فتاد گفتی :"آبشار" طاووس و کلاغ و کرکس و طوطی و مرغ و شتر مرغ و گوزن و بز و میمون و غاز و قو و...دیدی و خوشت و با صداشون آشنا شدی محل زندگیشونو دیدی و به بزها نون دادی همه بچه ها جمع بودن و همگی به حیوانات نون میددین ناگهان همه بزها به سمتمون دوان دوان آمدن بی اختیار شروع به هووووو...
7 شهريور 1392

خ سنایی و دربند

ساعت ٥ صبح بیدار شدی و گریه می می خوردی. ساعت ٧:٣٠ نیز بیدار شدی و می می خواسی ترجیح دادم بهت ندهم اما بی رمق بودی بابایی سشریع میبردت پایین تا روحیت عوض شه. رفتیم خیابون سنایی واست دو ست بلوزشلوار گرفتم خیلی نا آرومی می کردی و واسه پرو کردن شدیدا گریهمی کردی به زورهمین چیزا رو تونستم گیربیارم ساعت ١٢:٢٠ در راه برگشت خوابت برد ساعت ١٧ راهی دربند شدیم. ابتدا چای خوردیم عکس بهراهمون ادامه دادیم و ازفضا و هوا لذت بردیم به بهانه غذا دادن به پیشی خودتم خوردی عزیزم عاشق اینی که در گوشی صحبت کنی یا در گوشت صحبت کنند میدون تجریش که رسیدیم خوابت برد بیدرت کردم چون میخواستیم بریم امام زاده صالح (ع) عکس خیلی باص...
6 شهريور 1392

شهر کتاب و پارک ساعی

دیشب ساعت ٥ می می خواستی طبق روال هر شب که نیمه شب پا میشی و می می میخوری بهت دادم چون تو هتل هستیم ان شاللله رسیدیم خونه شیر نصف شبم حذف میکنم  صبح سر میز صبحانه نخوردی عکس   نیمروتو برداشتم و رفتیم خیابون ولیعصرقدم زدیمو سرایستگاه اتوبوس بهت دادم بابایی اومد وراهی شهر کتاب شعبه میدان ونک خیابان ملاصدرا شدیم کتاب و سی دی و استیکر وپازل... واست گرفتم عکس پفیلا خوردی. عاشق پفیلا شدی بعدش رفتیم میوه فروشی که خیلی خوشت میاد و دوس داریمیوه برداری و ... عکس رسیدیم هتل خریدا رو گذاشتم دونه دونه بهت نشون دادم و آمادت کردم واسه خواب، خواب آلود شدی و نتونسستی بخوابی فتیمتو راهرو گردوندمت ساعت ١٥ لالا ...
5 شهريور 1392

سفر به تهران

سلام دخترم مایه افتخارم عزیزم ساعت ١١ با گریه شدید از خواب بیدار شدی و تقاضای می می داشتی. مانتو پوشیدم و شیر عسل برات برداشتم و رفتیمتو محوطه، پارسا بود و پیشی با دیدن اینها آروم شدی شیرتو خوردی و پارسا برای اولین بار اومد خونمون تا ساعت ١ خونمون موند و بعدش بابایی اومد و تا ساعت ١٥ که از خونه زدیم بیرون شدید بهانه گیری کردی و به زمین و زمان گیر میدادی دقیقا شدی مث روزهایی که مریض هستی. درکت میکنم واقعا سخت اه داری یه چیز آرامش بخش و دوست داشتنی رو از دست میدی. تو ماشین تا فرودگاه خوابیدی ساعت ١٧ سوار هواپیما که شدیم بیدار شدی،با هدیه ای که مهماندار بهت داد بازی کردی و از پذیرایت خوردی. ساعت ٢٠ راهی  پارک لاله شدیم ابتدا ...
4 شهريور 1392

در ادامه روزهای سخت جدایی از می می دوست داشتنی

سلام عشقم، عزیزم، دختر نازنینم صبح خالجان و آجی رقیه اومدن خونمون و خالجان خیلی با حوصله باهات بازی کرد و سرگرمت کرد. فقط عاشق اینی که یه نفر برات وقت بذاره و حوصله بخرج بده و بلد باشه باهات بازی کنه دیگه کاری به کارم نداری البته به جز مواقع دسشویی و گرسنگی که می می میخوای آره می می نه غذا. صبحانه و ناهار گذاشتم جلوت لب نزدی خودم بهت دادم و ساعت ١٥ خاله آتایی(به قول خودت) اومد دنبالتون و با ماشین چرخوندنت تا خوابت گرفت و خونه مامانینا لالا کردی. منم به جمع آوری وسایل برای سفر تهران پرداختم. دلم حسابی واست تنگ شده بود طاقت دوریتو ندارم تقریبا ٥ ساعت ازت دور بودم تا اومدم دم در، اومدی پیشم و اصرار داشتی که باهات بیام تو خونه و ازت خو...
3 شهريور 1392

یکشنبه27

سلام صبح که از خواب پاشدی هر چچی اصرار کردی بهت می می نداد ببخشید عزیزم خودمم خیلی ناراحتم که مجبورم چیزی که بهش وابسته ای رو ازت بگیرم و...خالجان اومد باهم غذا آمده کردیم و از خالجان خیلی خوشت میاد و دوسش داری. صبحانه واست سمبویه درست کردم لب نزدی ظهر زردچوبه زدم که سراغ می می نیای و بدون می می بخوابی ولی اصلا بدت نیومد و با زر دوبه نوش جون کردی و لالا کردی. بعد از ظهر کیک تولد 23 ماهگیتو درست کردم وشمع گذاشتم فوت کردی عکس تولد عزیزم ان شالله تولد صد سالگیت عصری که در حال درست کردن الویه بودم  شما هم که عاشق همکاری هسی،کنار نش سی و مرغ و سیب زمینی خولدی شبی رفتیم باغ جنت بازی کردی و هوا هم یرد شده ب...
30 مرداد 1392