فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره

بهترین هدیه زندگی

به حمام پناه آوردم...

سلام ناناسم دختر گلم دیروز عصری بردیمت باغ جنت تو سرسره ذوقه فراوان کردی.اولین روزی بود که با تیشرت میبردیمت بیرون(البته کلی تلاش کردم تا بابایی راضی کردم میگفت ممکنه باد بیاد). تیپ اسپرتم خیلی بهت میاد کلی ذوقتو کردم عکس زیبایی در کنار گل شیشه شوی(Bottle Brush Flower ) دو تا پاهاتو میزدی رو سرسره و ابرازخوشحالی میکردی بعدش بابایی رفت ورزش تو خونه اصلا آروم نبودی خوابت میومد ولی نمی خوابیدی هر چی بهت نشون میدادم،میبردمت تو اتاقها،سالن فایده نداشت از سر ناچاری بردمت تو حمام رو صندلی نشستیم شما هم به آواز خونی مشغول شدی تا باباامین اومد دعا: رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا م...
17 ارديبهشت 1391

فرنی سوپ

امروز پنج شنبه اس.بابایی درکنارمونه.من و دخترم خوشحالیم . من از این بابت که باباش باهاش بازی میکنه میبرتش تو محوطه میچرخونتش سوار تابش میکنه و منم گوشه ای از کارهای عقب افتاده ام رو به اتمام میرسونم. از کتاب خوبی که بابایی واست آورده بگم خیلی غذاهای خوشمزه داره .امروز واست فرنی سیب(نشاسته،آب سیب، آب تصفیه مخلوط شده و پخته) انتخاب کردم. چشیدم دیدم در نظرما بزرگترا خیلی خوشمزس وای به حال شما نینی ها !!!! به مادران گلی که تمام وقت تکیه کلامشون اینه که :نی نی من غذا نمیخوره و..: به عنوان خواهر کوچکتر پیشنهاد میکنم که غذای کودک دلبندشون متنوع کنن ممکنه که بتونیم با ترکیب جدید مواد، غذایی مطابق با ذایقه عزیزمون پیدا ک...
14 ارديبهشت 1391

13 اردیبهشت

امروز صبح ساعت ٦:٣٠ از خواب پاشدی بابایی هم باحوصله ماشین و زنگوله و کتابی که دیشب واست از تهران آورده بود نشونت داد. سه چهار روز گذشته دست و پات که به بدنم میخورد مثل همیشه نبود کمی داغ شده بود _ البته این وضعیت از دراومدن اولین دندون تا حالا ادامه داره تب میکنی و ول میشه _ خلاصه خیلی ناآروم بودی جا داره همین جا از خاله جون فاطمه تشکر کنم که یکی دو روزی که بابایی نبود حسابی کمکم بود الهی که بتونم از خجالتش در بیام، با صبر و دلسوزانه بغلت میکنه و... زنگوله به این دلیل واست آورد چون خونه مامان فریده داشتند خیلی از صداش خوشت می اومد. تانک میلیتاریتم خیلی باحاله در اثر برخورد با مانع قدرت دور زد...
13 ارديبهشت 1391

بیاید منو، لباسهامو از رو طناب بردارید، خشک شدیم

ناز نازم  اینارو آماده کردم تا ظهر لالا کردی گیره زدم بهت و آویزونت کردم     تا دوتا عکس ازت انداختم زود چشاتو باز کردی و بیدار شدی الهی موش بخورتت چقد تو ماهی دختر خوبم، امیدوارم از این عکس هنری خوشت بیاد ، ایده برای عکس زیاد دارم ولی زمان کوتاه با اینکه صبح ها خیلی زود از خواب پا میشم ولی کارهای خونه خیلی زیاده و اونجوری که دلم میخواد وقت برای بازی باهم نداریم الهی که بیشتر باهام همکاری کنی و غذاتو راحت تر بخوری و تو خونه ناآرومیت کمتر شه تا زمانمونو بیشتر به بازی و خوندن شعرو ...اختصاص بدیم  دوستت دارم تمام زندگیم،تمام وقتم مال توه. شیرین ترین لحظات عمرم همین روزهاس ...
12 ارديبهشت 1391

در هفت ماه و شانزده روزگی

بارون میاد نم نم نم نم بهاری ام کیف داره. بوی خاکو همه جا می پیچونه ما هم آماده میشیم میریم ددر(باغ جنت) این شلوار پیش سینه داری که تنت کردمو خیلی دوس دارم بارها از تو کمدت درش آوردم تنت کردم دیدم بلنده دوباره و سه باره و... تا اینکه امروز متوجه شدم که فیت تنت شده مبارکت باشه گوگولی مگولی  هوا خوب شده دیگه تو خونه لباستو کمتر کردم اگه دوست دارید بقیه عکسامو بهتون نشون بدم بیاید ادامه مطلب  در حال خوردن بیسکوییت مادر ...
11 ارديبهشت 1391

فکر کردی، منم زرنگم

عزیزم گلم نفسم سلام دخترم مدتهاس که اگه سرگرم بازی با وسیله ای باشی ازت بگیریمش گریه میکنی ولی مجبور شدم راهی براش پیدا کنم آخه بعضی وسیله ها رو که برمیدای مث تیشو،  کاغذ، اسباب بازی پرزدار و یا...زود میبری سمت دهانت و خیلی خطرناکه میام پوپت میدم دستت و آروم آروم کاغذ یا ... ازت میگرم و میزارمش کنار، زود حواست میره سمت پوپت و بی خیالش میشی بچه ها زیبا هستند دنیایشان زیباتر ...
10 ارديبهشت 1391

اسپاگتی خور شدیا

سلامی به پهنای آسمان آبی بهترینم، از این پس باید روزها واسه بابایی ناهار آماده کنم با خودش سر کار  ببره، امروز در حالی که میخواستم اسپاگتی دم کنم اصلا حاضر نشدی یه دیقه تو صندلیت بشینی و  هیچ اسباب بازی نمیخواستی منم از مواد خوراکی کمک گرفتم، سیب دستت دادم و رشته های ماکارانی اینقد خوشگل از دستم میگرفتی و در حین خوردن از دستت سر می خورد خوردنت خیلی تماشایی بود دستتو دراز کردی که ازم بگیری فدای این دختر شکمو بشم دو دستی افتادی بجونش.عزیزم اصلا به فکر سر و صورت و لباس نباشیا به کارت ادامه بده!!!!خوب جیگرم!!! بلندت که کردم دیدم همه رو زیر پات ریختی جالب اینجا بود که بعدش وقتی داشتم...
9 ارديبهشت 1391