فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

بهترین هدیه زندگی

در دامان طبیعت ...

امروز واست سوپ با مرغ محلی درست کردم و چون حجم غذاتو کمتر کردم  کامل نوش جان کردی اینجوری دیگه خوشحالم که غذاتو کامل خوردی دیروز با مامان جون فریده رفتیم پیک نیک پس کوهک،هوا عالی بود و نیمه ابری و خیلی بهت خوش گذشت جای همه دوستان خالی ادامه مطلب منتظر شماس  حریره بادام تو طبیعت می چسبه مگه نه؟ امامزاده ای اونجا بود و دختر عزیزم برا همتون دعاهای خوب کرده جوجه کباب آقا امین خیلی خوشمزس.جاتون سبز بعدش رفتیم روستای چرمکان واسه دختر نازم مرغ محلی گرفتیم ...
19 فروردين 1391

نیمه فروردین

فاطمه جون در حال خوردن سوپ میکس شده، ماهیچه با کدو، جعفری و خرده برنج چه لذتی داره غذا دادن به وروجک.من و دخترم روزها موقع غذا کلی با هم بازی میکنیم و خوش میگذرونیم   نی نی فاطمه و دوستاش تو تخت خواب در حال بازی از دیروز گوشت سوپتو به سفارش عمه مینا تو زود پز میپزم . مقاله ای هم خوندم که خیلی راجع به مضرات پختن زیاد گوشت نوشته بود به دوستان گلم هم توصیه میکنم به این مورد توجه کنند ...
15 فروردين 1391

فردای سیزده بدر

سلام بر دخترم ،یار و یاورم دیشب بابایی دستهای پر مهرش را به سرت می کشید و در گوشت نجوا می کرد که دختر گلم درسته که به بودن در کنار هم عادت کردیم ولی از فردا باید برم سر کار، شما و مامانی مراقب همدیگه باشید و ... آخه میدونی دو ماه اخیر بابایی اکثر روزا کنارمون بود و خوش می گذروندیم امروز ساعت 8 از خواب پاشدی و یه کوچولو حریره بادام  نوش جان کردی نازنینم این روزها موقع خوردن غذا تو صندلیت می شونمت و با اسباب بازیهات مشغولت میکنم و تا دهنتو باز می کنی که اسباب بازی بخوری،قاشق غذا میره تو دهانت.مرتب باید یه سری اسباب بازیهای جدید بیارم تا برات تازگی داشته باشه و مشغول خوردنت کنم ...
14 فروردين 1391

عکسی از صد و نود و پنج روزگی

وروجک ما عاشق بیرون رفتن و دیدن آدم های جدیده ولی این چند روز به دلیل بارون نتونستیم زیاد بیرون ببریمش امروز عصر تصمیم گرفتیم که تو ماشینی هم که شده یه چرخی تو شهر بزنیم و هوایی تازه کنیم ...
11 فروردين 1391

نمایان شدن ششمین مروارید در شش ماه و سیزده روزگی

ورود ششمین در مبارک بالاخره مروارید ششم (دندان لترال راست فک بالا) طاقت نیاورد و اومد که صدفو گرانبهاتر کنه فدات بشم که با این سن کمت باید درد تحمل کنی. از شدت درد فکتو کج میکنی و با دندونهای پایینت به این دندون فشار میاری امروز واست سوپ بوقلمون درست کردم که حالت بد بود و اصلا نخوردی امیدورم همه مرواریدات بدون درد و به راحتی نیش بزنن امروز خدا رو شکر کاملا خوب شدی و داروهای سرماخوردگیتو قطع کردم   ...
10 فروردين 1391

شروع دد گفتن

سلام بر موسیقی زندگیم فسقلی بالاخره من و بابایی هم تو مریضیت شریک کردی؟؟؟ نگفتی کی ازت مراقبت کنه!!!!! امروز صبح باباجون اومد دنبالمون و ما رو برد خونشون تا مامان جون ازت مراقبت کنه، سرماخوردگیم خیلی شدید بود و ماسک میزدم و فقط موقع شیر طرفت میومدم دلم برای بوسه های آبدار تنگ اومده بود موهات خیلی خیلی بلند شده بود خاله مریم ترتیب شو داد، برات پیش بند بست و آرایشت کرد ولی به جلو موهات که رسید شروع کردی به خوردن مو مجبور به رها کردن کار شد  مامانجون و خاله عاطفه زحمت(هیجدهمین حمام) اولین حمام بهاریتو کشیدن خیلی تمیز و خوردنی شدی حیف که سرماخوردم همینجور که کنار بخاری دراز کشیده بودم و خواب و بیدار بودم صدای ...
6 فروردين 1391

واکسن شش ماهگی

سلام بر دختر صبورم امروز شنبه پنجمین روز از فصل گل و شکوفه دختر شجاعم ساعت 7 صبح،16 قطره استامینوفن خورده و مهیای واکسن زدن شده ابتدا قطره فلج اطفال خورد بعدش واکسن هپاتیت ب و سه گانه که در واقع بار سومی بود که این دو واکسنو میزنه ابتدا آمپول وارد رون چپش شد تا خالی شدن صدا نداد به محض خروج نیدل گریه ناز شروع شد بعدش نوبت پای راست شد من که دستاشو گرفته بودم و دل و جرات نگاه کردن نداشتم ولی هیچوقت یادم نمیره که بدترین گریتو بعد از واکسن دو ماهگی کردی که خودمم خیلی ناراحت شدم و همراهت اشک ریختم برخلاف تصورم، واکسن راحتی بود و خدا رو شکر  تب نکردی  نفس راحتی میکشیم تا شش ماه آینده برای واکسن ی...
5 فروردين 1391