15 ام_جمعه
روزی معجزه ای
باید خدا رو شکر کرد. خدا را بهترین طبیب دید در حالی که ثانیه ای دوباره دخترکم را به من ارزانی داد. برای من این روز، روز تولد دوباره ات بود. روزی که سخت ترین آزمایش الهی را داشتم. روزی که فقط دلم میخواست گوشه ای تنها صدایم کند و منم با اشکم خیسش کنم. ولی باید درکنارت چون کوه مقاوم و چون سنگ صبوری میکردم. میخندیدم و ... تلاش برای از بین بردن لحظه تاریک. خداوند قدرت بی نظیرش را در قالب یک اتفاق، یک... به من نشان داد. آری اوست که لایق شکر گذاریس. اوست که هر که را بخواهد خودش شفا میدهد. خدایا از اینکه دوباره تک تک سلول های بدن نازنین دخترم را به منه مادر برگرداندی ازت سپاسگذارم. بیش از پیش شکر گذارت هستم. پنج شنبه 30 ام آذر ماه سال ...
اللهم صل الله محمد و آل محمد
سلام دخترم نمیدونم چرا دوباره دیشب تا صبح گریه میکردی و همش طلب می می کردی. با اینکه دیشب حسابی خونه مامان جون بازی کردی و فکر کنم گرسنتم نبود ...شاید سرماخوردگی باشه، شایدم مروارید بعدی، و هزار شاید دیگر امروز صبح با اینکه میدونستم وزن نگرفتی ولی با این حال رفتیم مرکز بهداشت. چند وقته شدی کودک ویژه که هر ماه باید چکاب شی. به دلیل کم اشتهاییت خیلی کم وزن میگیری و رضایت بخش نیست و... ___________________________________ و اما 111 امین واژه که با نام حضرت محمد(ص) دهانت را خوشبو و عطر آگین میکنی بابایی میگه: اللهم صل الله فاطمه جونی می گه:ممد( mamad) بابایی در ادامه میگه: وآل دوباره فاطمه گلی میگه:ممد(mamad ) ...
چهارشنبه
سلام بانوی زیبایم دیشب دوباره شب سختی رو گذروندیم. همانند شبهای قبل... صبح هم با نشاط کامل تا صدایم کردی در آغوش گرفتمت و سر و صدا کردم، که کسلی ازت دور بشه. بهر حال... تخم خانم مرغه رو برداشتم و دستت دادم برات با ماژیک چش چش دو ابرو کشیدم و شعرش رو همچنین خوندم . خلاصه به گوشت چرخ کرده اضافش کردم و شد نیمرو مقوی. گوجی هم آوردم که خیلی خیلی دوستداری و با هزار سلام و صلوات و ناز و ادا و فیلم و بازی مقداری رو خوردی. بعد از اون جعبه کلید ها رو آوردم و باهاشون سر گرم شدی. دوباره برای خاموش کردن نق و نوق روزانه ات ... گفتم: فاطمه جون بریم جارو برداریم، جارو بزنیم. رفتی سراغ در کمد و ایستادی و میگفتی جا او(ja_oo). مادر به فدات که ج...
آموزش روخوانی و انگلیسی از کی و...
سلام وقت داشته باشم به وبلاگ های مختلف سر می زنم. این بار با وبلاگ هیوا جون آشنا شدم که انگلیسی کار کرده بود و با کمک تراشه های الماس قادر به روخوانی شده بود. قبلا هم از مادران راجع به تراشه های الماس چیزهایی شنیده بودم. به سایت تراشه های الماس سر زدم و در حال مطالعه و پرسش و پاسخ از کارشناسان هستم راجع به آموزش انگلیسی و آموزش روخوانی فارسی که از چه سنی و به چه شکل و چگونه و.... باید کار شود. دختر گلم پانزده ماهگیت مبارک. عزیزم یاد پارسال این روزها به خیر که روی زمین میخوابیدی و قدرت تحرک نداشتی. زیاد از خونه بیرون نمیرفتیم( حتی برف بازی نرفتیم) ولی این روزها مامانی صدایم میکنی و من به داشتنت می بالم. واژه_ واژه به گن...
پنج شنبه 23 آذر
دیشب هم از اون شبهایی بود که تا صبح بارها با گریه بیدار میشدی و درست نخوابیدی عکس پسته و گردو پودر شده وقتی بهت میگیم بگو ممنون تکرار میکنی: منون(manoon ) شبها وقتی خواب پلکاتو میگیره میای و میگی مامانی می می ، اتاق، لالا شبی آماده شده بودیم که ببریمت شهربازی ستاره حتی پوتینتم پوشیده بودی که بابای سامان تماس گرفت و گفت میایم خونتون. ظاهرا که هنوز متوجه نیستی و راحت دوباره پوتین و... از تنت در آوردم. تمام مدت به سامان و مامان و باباش نیگاه میکردی و کلامی حرف نزدی. بعد از خونه جعبع خونه سازیتو تو دستت کردی و تو خونه راه رفتی عکس همچنین از کیف منم خوشت میاد بر میداری و دس میگیری و راه میری. الهی الهی خاله ریزه ...
چهارشنبه ادامه
آخرد شب واست شیر برنج درس کردم که بخوری و تا صبح راحت بخوابی ولی ن خ و ر د ی دیشب نیز شیر برنج با زعفران واست درس کردم که بابایی با هزاران کلک بهت داد. اخیرا یاد گرفتی دور خودت می چرخی. کاری که ماهم تو کودکی زیاد انجام میدادیم ...
جمعه24
عکس آباد کردن خونه خاله ////////////////////////////////// با لحن بسیار زیبا بیشتر وقتها بابا امینو، امین صدا میزنی بابا امین میگه یه جور صدام میزنه امین انگار داره همسنشو صدا میزنه. بابا امین میگه خوبه باهم رفیق شدیم دیگه همدیگرو با اسم کوچیک صدا میزنیم. /////////////////////////////////// عکس ستاره بازی کردی موتور سواری /////////////////////////////////////////////// دخترم مثل بابایی هستی با اینکه خیلی هوا سرده و من تا پتو روم نباشه خوابم نمیبره، ولی شما بدون پتو عرق میکنی. ////////////////////////////////////////////////////// پی نوشت: از خدای خودم طلب بخشش میکنم اگر غذاهایی که به صورت مجزا برای دخ...
یکشنبه 26 آذر
سلام تمام زندگیم عکس بعد از حمام و عکس با النگو دیشب تا به امروز ساعت 17 خیلی روز سختی داشتیم. کسل بودی. متاسفانه به دلیل سردی هوا نمیتوانیم گاه و بیگاه به بیرون از خونه بریم. تااینکه ساعت17:30 تا 21 لالا کردی بعدش سر حال پاشدی عزیز دلم تا می بینی من یا بابایی داریم دستامونو می شوییم میری حوله منو میاری و میدی بهمون به منظور خشک کردن دستامون. الهی من فدات بشم چقد تو گلی ...



