فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره

بهترین هدیه زندگی

خبرهای تازه و داغ

   سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام عزیزم امروز متوجه شدم که در حین پخش اشعار کودکانه تلویزیون یا گوشی من. به کلماتی مثل لالا، چشم(chashm) و... که برات آشنا بود به محض اینکه میشنیدی، تکرار می کردی الهی فدات بشم خیلی خیلی ذوق کردم و تا بابایی اومد براش تعریف کردم    ...................................................................      گاهی وقتا به در فریز اشاره میکنی و میگی بنتی(banti). راستش، اولش من متوجه نمیشدم ولی چون زیاد تکرار کردی و تا درو باز کردم اشاره به بستنی میکردی متوجه شدم که منظورت بستنیه   106 امین کلمه بستنی: بنتی( banti)  &n...
25 آذر 1391

خودم براتون بگم که...

سلام نی نی ها دیشب تا رفتیم تو اتاقم اولش خوابم نمیبرد ولی بابا امینم ازخستگی زود خوابش برد منم همش نیگاش میکردم و سرمو رو بالش، کنارش میذاشتم بعدش با مامانم خاله بازی کردیم و تو ظرفای خودم غذا خوردیم، یهو به فکر آنی افتادم، مامانم در کمودمو باز کرد و برشون داشت، گذاشتمشون رو پام و لالاشون کردم و پتو هم روشون گرفتم، بازم دیدم خوابم نمیاد. گفتم:"جین جین"، مامانم گفت:"برش دار"، منظورم بلز بود با مامانم دینگ دینگ کردیم بعدشم رفتم سراغ کشو لباسام و تعدادیشونو در آوردم البته بعدش گذاشتمشون سر جاشون بعدش خستم شد، 40 دقیقه بامداد لالا کردم. صبح 9:30 از خواب پاشدم. مامانم برام نیمرو با گوشت چرخی آماده کرد ولی یه کوچولو بیشتر نخ...
22 آذر 1391

غافلگیر کردن مامان و بابا

امروز مامانمو غافلگیر کردم، مامانم دستامو شسته بود و طبق معمول منو برد سمت حولم که دستامو خشک کنه، برخلاف همیشه که میگفت حالا بریم دستاتو با حوله خشک کنم اینبار گفت فاطمه جون دستاتو با چی خشک کنم منم گفت حولی، مامانم خیلی خوشش اومد و ازم خواست دوباره تکرار کنم میپرسید دستتو با چی خشک میکنی منم میگفتم: حولی و 105 امین مامان در میزنه میگه: کیه منم جواب میدم:منم امشب بابا امینم  ببر بهم نشون داد و گفت بگو ببر من هم جواب دادم:بب(bab) چی فکر کردین ما اینیم دیگه شماهم اگه چیزی مد نظرتونه بگید تا تکرار کنم خیلی سخت نباشه چون من نی نی ام نازگلم واست خونه سازی 54 تایی گرفتیم. ما برات میسازیم و شما از هم ج...
21 آذر 1391

دوشنبه

امروز ساعت 7 در حالی که خواب بودم تو خواب همش گیه میکردم و میگفتم آنی آنی...نیس نیس... مامانم از پای سیستم دوید و اومد آنی که بالای سرم بودو کناترم گذاشت و گفت مامان جان آنی همین جاس هسش و تا صدای مامانمو شنیدم دوباره خوابم برد. اینقد آنی و دوس دارم که تو خواب و بیداری دس از سرش یر نمیدارم. ساعت 9 از خواب پاشدم مامانم خیلی با انرژی تخم مرغو از یخچال در اورد  و به من نشون دادو خلاصه خودمم نفهمیدم چطور شد که نیمرو مو خوردم . سارافونه بافتی که عمه مینا واسم اورده رو خیلی دوست دارم دیشب تا حالا تا چشم بهش میافته از مامانم میخوام که تنم کنه، آخه دخترم دیگه از لباسای دخترونه خوشم میاد عکسهای تو کارتونی 12:30خوابیدم تاااااااااااااا...
21 آذر 1391

اخبار فیتیله ای شنبه

 سلام دوستان خوبم، سلام   101 امین کلمه کلید:لیلی(lili) 102 امین: مامان: عمو زنجیر باف فاطمه گلی: بله مامان: زنجیر منو بافتی فاطمه گلی: بله ... اینم از شعری که امروز یاد گرفتی عزیزم ......................................................... اس ام اس امشب عمه مینا به برادرزاده اش فاطمه اندازه بیست کیلو خاک سیر دوستت دارم، حالا بشین بشمار ببین چندتا دوستت دارم az ame be jigar tala ......................................................... دختر شیرینم هر کلمه ای را بشنوی با زبون شیرینت تکرار  میکنی، بابایی بهت گفت بگو قوری جواب دادی: قولی و موارد بسیار دیگر. عز...
18 آذر 1391

4روز تاسوعای حسینی

  تو سقایی ولی با مشکِ پاره ندارد دیده ات تابِ ‌نظاره گرفته دشمن از من یارِ من را شده شب های قلبم بی ستاره روز نهم محرم معروف به روز تاسوعاست، این روز را منتسب به حضرت ابوالفضل ع ساقی دشت کربلا میدانند... صبح ساعت 7:45 در حالی که باران شدیدی میبارید برای رفتن به مجلس سوگواری آماده ات کردم.روضه ابوالفضل و زیارت عاشورا خواندیم. عکس درکنار حجله قاسم ع ...
17 آذر 1391

روز عاشورا است امروز_کربلا غوغا است امروز

امروز صبح ساعت ٧:٤٥ تو خواب لباستو تنت کردم و به همراه خاله آتا و خاله mayamمیم راهی مجلس عزاداری امام حسین (ع) شدیم. زیارت عاشورا خواندن و با حضرت زینت هم ناله شدیم. پس از آن جهت خواندن نماز ظهر عاشورا به همراه بابایی به سمت حرم مطهر شاه چراغ(ع) حرکت کردیم. تا رسیدیم آخرین گروه های زنجیر زنی از صحن خارج شدند. از خواب که بیدار شدی با تعجب به گروه زنجیر زنها نگاه کردی...سپس نیگاهت به کبوترهای نشسته بر لبه بام حرم افتاد. و گفتی جوجوجوجو. الهی مادر به فدای دختر ریز بین و بادقتش شود. الهی به حمد خدا نماز به امامت آیت الله سید محمد مهدی دستغیب برگزار شد در حالی که هوا کاملا صاف بود. در جلویمان نشستی تا نماز تمام شد.دخترم عزیزم ...
17 آذر 1391

جمعه

 دخترم میخواندم که سهراب سروده بود" مثل یک گلدان، میدهم گوش به موسیقی روییدن" همان لحظه به این جمله فکر کردم و گفتم مادر به سان این گلدان میمونه که نظاره گر روییدن بذر کوچکش در خاکه. دلش خاک میشود و جانش آب، زبانش خورشید و ... تمام سعیش را میکند در پروراندن بذرش. آری مادر با تمام وجودش ذره ذره رشد و نمو فرزندش را حس میکند و...  ٩٩امین کلمه خاله مریم: میم(mayam) 100 امین کلمه شامپو: شامپو ماهی شکم پر دسپخت مامان جون مهربون شیرینی من، واقعا واسه آب نشدن باید بری تو  ...  ماست لبو که نوش جون کردی ...
17 آذر 1391

عکسهای آتلیه یکسالگی

 این عکسها مربوط به 13 مهر یه دختر مودب و خوشگله، شاید باورتون نشه که یه دختر یکساله این لباسهای سنتی رو پوشیده باشه و اینقد خوشگل ژست عکس گرفته باشه. پوزش میخوام به علت دیر گذاشتن عکسها، چون سی دی دیر به دستمون رسید و...   این عکس دوتاییو برا رو لیوان سفارش داده بودیم ولی کیفیتش خوب نشده بود. ان شالله فرصت های بعدی عکستو رو لیوان و بشقاب چاپ میکنم ...
16 آذر 1391

رنگ پاییزی من

سلام بر عطر خوش زندگیم عزیزم امروز که از خواب پاشدی، همش فاطی فاطی می گفتی و تو خونه دنبال خاله فاطمه جون میگشتی. عزیزم بمیرم الهی چون  4_5 روز گذشته که بابا امین ماموریت تهران بود و خاله جون پیشمون بود حسابی بهش عادت کرده بودی امروز ناهار دعوت عمو امید(شیرینی استخدامش) رستوران شاندیز دالاهو بودیم. هنرنمایی های جدیدت گل پاییزیم: 94امین کلمه زیپ: دیپ 95امین کلمه تخت: ت(ta) 96امین کلمه کتاب:تباب(tebab) 97امین کلمه باطری: باطی عکس قارچ رو در اتاقت میبینی و میگی: قا 98مامان:اتل متل فاطمه جونی:توتول البته ناگفته نمونه که یاد گرفتی وقتی برات اتل متل میخونم رو پاهات میزنی. به نظرتان د...
16 آذر 1391