فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره

بهترین هدیه زندگی

همایش شیرخوارگان حسینی

 سلام بر علی اصغر، فرزند امام حسين (ع) طفل شيرخواري كه نشان تير قرار گرفت، و به خون آغشته شد و درس بزرگی شد برای همه انسانهای مابعدش و... امروز صبح ساعت ٦ ازخواب پاشدیم و آماده حرکت به سمت عزاداران حسینی در حرم مطهر احمد بن موسی الکاظم  ع شدیم. ساعت ٧ از خونه بیرون زدیم. وارد شدیم تا حیاط حرم را سراسر فرش کرده اند. در سمت ورودی آقایان به حرم مطهر نشستیم. هنوز خوابت می آمد، خوابیدی. مراسم همزمان با سراسر کشور آغاز شد. حیاط پر شد از مادران کودک بر روی دست و همدرد با رباب چون این شبها همیشه آنی( یکی از عروسکاتو) با خودمون میبردیم عزاداری. شدیدا بهش وابسته شدی. صبح تو ماشین تو وسایلات دنبال آنی میگش...
3 آذر 1391

کلماتی که خوب میشناسیشون

 آب گل عمو ماست نون مامان بابا حمام انار سیب و هر عروسک یا بچه ای که میبینی، عینک و... ممکنه چیز دیگری باشد که الان یادم نیاد به ترتیب میگی: آب، گلgol برخلاف قبل که فقط go  میگفتی، به هر مردی ببینی عمو میگی، ماس، نون، مامان در حالی که قبلا ماما میگفتی و بابا و حممام و انا و تیب و آنی که اسم همه عروسک ها و همه بچه هاس، عییک عزیزم اینها چیزهایی هستن که کاملا میشناسیشون هر جا و در هر موقعیتی باشن و میتونی اسمشونو به زبون بیاری البته کلماتی هم در پست 22 آبان گذاشته ام شنبه دوم محرم الحرام ...
3 آذر 1391

اولین نیم پوت خانومی

سلام قندی عسیسم امروز صبح با بابا امین رفتیم واسه شما و خودم نیم پوت گرفتیم. تو مغازه عاشقش شدی و نزاشتی بزارنش تو جعبش. از همونجا پوشیدی و تاتی تاتی کردی. این عکسو موقعی ازت انداختم که دم در پارکینگ منتظر بودیم بابایی ماشینو بیاره و شما زل زدی به یه آقایی که داشت درشونو باز میکرد. ادامه عکسها در.... از کی تا حالا در باز کردن خنده داشته ما خبر نداشتیم بدون شرح... راستی گلم شبهای این ماه تو مراسم عزاداری واقعا آزادی و هرچی اعم از شکلات و نون حلوا و بیسکویت و نون پنیرو... که بقیه میخورن به شما هم میدم. هم طعام بابرکت امان حسی(ع)  خوردی و هم کمی سرگرمت میکنه ...
2 آذر 1391

بوی عطر نمازت توی خونه پیچیده...

حدس بزنید چی زیر پتوس؟ بقیه ماجرا در ادمه مطلب.... ......................................................................... یا رب هر کس به زبانی ذکر تو گوید ........................................... یاد گرفتی دستمال دست میگیری و میزاری کنار بینیت و ادای تمیز کردن بینی در میاری اول روز آذر ماه  بله،شیطون من، امروز دقایقی با پتو بازی کردی، سرت میکردی و راه می افتادی و میگفتی تاتی تاتی و میرفت تو دست و پات و میخوردی زمین و دوباره پا میشدی و...خیلی شیرین شدی در ضمن از خاله فاطمه هم تشکر میکنم که اخیرا زحمت فتوشاپ بک گراند برخی از عکساتو انجام میده، از جمله عکسهای بالا ...
1 آذر 1391

یکشنبه سوم محرم

خودتو قایم میکنی یا یه چیز رو صورتت میندازی میگی دایی(دالی) امروز در درمانگاه امام حسن(ع) کلاس بود منم شرکت کردم. تاکید داشتند که کودکان  شبها پیش از خواب شیربرنج با عسل بخورن تا بهتر بخوبند.سالاد ریزشده با ماست و کره مصرف کنند. بعد از قطره آهن چند قطره لیمو با آب خنک به آنها بخورانید و بستنی ندهید و به جای آن غذا و میوه بدهید. وزن شدی خیلی راضی نبودن و مجددا باید ماه آینده جهت چکاب ببرمت. عکس عدس پلو با کوکو میگو که میل نکردی جالبه که فقط به گوشی تاچم علاقه داری و اصلا به گوشی قدیمیم کاری نداری ...
28 آبان 1391

روزمرگی و حرفهای جدیدت

سلام عزیزترینم خانومم، امروز ساعت 9:30 ازخواب پاشدی اصلا سر حال نبودی و خیلی کسل بودی و طبق معمول مایل به خوردن صبحانه نبودی برات دسر زعفرانی(شیر، آرد برنج، شکر، پودر پسته،بادام، شکر، زعفران) آماده کردم چند قاشقشو خوردی و دوباره ساعت 11 لالا کردی. هویج سیب و گوجه فرنگی و  موز و انار و اتاق و پول خوب میشناسی  و میگی: هبیج تیب گوجی مو و انا و اتا و پول  تا میگم بیا تو بغلم دوتا دستاتو باز میکنی و میپری ٢٢ آبان ...
22 آبان 1391

بندر دیلم

امروز به همراه زندایی (به قول خودت دندای) رفتیم دیلم و خرید کردیم بعدش ناهار در پارک ساحلی خوردیم بعد از آن رفتیم آب بازی کردی. نشستی کف دریا و ذوق کردی و آخرکار گریون از آب جدات کردم عکسهای دیلم کلا این سفر از همه سفرهایی که سه تایی رفتیم بهتر بود و خیلی آروم بودی و بهمون خوش گذشت ٢٠ آبان ٩١ ...
20 آبان 1391

19 آبان

کناردریای جزیره راه رفتی و آب بازی کردی خونه خالجان از تو میوه خوری همه سیب هارو جدا کردی و کنار گذاشتی. صد آفرین به دختر من عکس اسکله سنگی خرچنگ کباب شده خوردیم شماهم مارو همراهی کردی و خوشت آمد عکس خرچنگ ...
19 آبان 1391

مسافرت به ساحل خلیج فارس

امروز چهارشنبه ناهار میگو پلو آماده کردم و بابایی ساعت 12 آمد و عازم سفر به جنوب شدیم. ازچند هفته پیش قصد سفر داشتیم که به دلیل ناآرومی هات و درد دندونت به تاخیر انداختیمش تابه امروز. ناهار دشت ارژن خوردیم خیلی هوا خنک بود. از دشت ارژن تا برازجان لالا کردی ورودی برازجان چای نوشیدیم هر چند پشه های موزی حمله کردند و بدنمونو تیکه تیکه کردن و مجبور شدیم فرار کنیم. شام خونه دخترداییم بودیم. سرسفره "دوغ دوغ" راه انداخته بودی که بیا و ببین. خونشون دوبلکس بود. جات تو پله ها بود، من بالای آخرین پله و بابایی روی اولین پله مراقبت بودیم. ایستاده بالا پایین میرفتی و بالا پایین رفتنت تمامی نداشت. بعد از صرف شام رفتیم در کناره ه...
17 آبان 1391

ناهار خوشمزه و مفید

امروز واست ماش پلو با ماهی قزل آماده کردم. ماهی، گوشت قرمز و گوشت مرغو معمولا راحت تر از میگو میخوری. منم سعی میکنم که میگو رو به شیوه های مختلف طبخ کنم تا علاقه مند شی عزیزم ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^   دیروز ناهار واست پلو سفید با کتلت میگو(سیب زمینی آب پز و میگو پخته و رنده شده و تخم مرغ و آرد سوخاری) آماده کردم. خیلی مایل نبودی ولی کمی بهت دادم ^^^^^^^^^^^^^^^^ آب سیب سه نفره ولی وروجک مایل نبود بخوره ^^^^^^^^^^^^^^^ ع زی ز م تا صدای هواپیما رو میشنوی، میگی:هوا یا هبا ...
16 آبان 1391