فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره

بهترین هدیه زندگی

توانایی جدیدم: جداسازی اشیائ

سلام برگ نازک و لطیفم دختر خوبم امروز متوجه شدم که توانایی جداسازی اشیائ مختلف داری، خمیر دندان و صابون و... کوچیک مسافرتی گذاشتم جلوت و ازت خواستم خمیر دندون ها رو بهم بدی و بذاری یه گوشه جدا، متوجه شدم که خیلی ماهرانه قادر به جداسازی خمیردندونها از سایر چیزها هستی. یه روش جدید که بهش متوسل شدم اینه که چون اخیرا به نظر میرسید که در مورد بازی کردن با اسباب بازیهات اون هیجان سابقو نداری. بازی های جدید به وسیله همراه کردن اسباب بازیها با وسایلای خونه و...یا بردن اسباب بازیها به جایی خارج از اتاقت رو آوردم و دس به خلاقیت زدم 93 امین کلمه چاقو، قاشق، چنگال:داقو *آفرین *صد آفرین *هزار و سیصد آفرین* دختر خوب و نازنین * ...
15 آذر 1391

مهر و محبت فاطمه جون به عروسکهاش

  اولی کلم پلو شیرازی بود که من اصلا از کلم و گوشتش نخوردم. فقط پلوشو دوست داشتم. دومی هم شله زرده که اصلا از مزش خوشم نیومد و نخوردم. ....................................... شبی وقتی خودم آب خوردم یادم افتاد که باید به آنی(عروسکم) هم آب بدم. ته لیوانم کمی آب بود، لیوانو گذاشتم رو دهانش و آبارو ریختم تو دهانش و در واقع رو لباسش. مامانم خیلی از این کار من خوشش می آد. همیشه وقتی داریم غذا میخوریم البته آخراش یادم میاد که باید به آنی هم غذا بدم همون موقع صدا میزنم آنی آنی دوس دارم آنی هم پیشم باشه و بهش از هر چی خودم میخورم بدم. .................................... دختر خوبم دیشب ساعت 00:00 بامداد لالا کردی و ...
13 آذر 1391

هفت و پانزده در یک نگاه

امروز ناهارمونو زود آماده کردم، دیدم صبحانه میلت نبود یه فکر بکر کردم، ماکارانی پیچی برات کشیدم. الهی شکر نوش جون کردی. ناهارم ازش خوردی. ظاهرا به ماکارانی علاقه داری. امشب کارتهای حیوانات و میوه هاتو زدم به در اتاقها و در یخچال که جلو چشمون باشه و بارها برات تکرارکنم، این بهترین کاری بود که به ذهنم رسید، آخه دیدم استیکر پروانه هایی  که برات کنار آینه دسشویی زده بودم خیلی عالی بود و چون هربار که میریم بشورمت برات میگم " پروانه و...دیگه تا وارد میشیم خودت بلافاصله میگی "پوا" موش کوچولو در 15 ماهگی موش کوچولو در هفت ماهگی عزیزم این دو عکسو کنار هم گذاشتم چون برام تداعی کننده ماههای گذشتس، روزهایی که به...
12 آذر 1391

دیکشنری 90 لغته فاطمه جون

سلام دختر باهوش و زرنگم لیست کلماتی که تا به امروز با زبان شیرین کودکانه ات ادا میکنی آب     گل     نه     بابا     امین     عمو     ننه      هلو      توپ       نی نی        پی پی          آنی       می می          هر نوع خوراکی:ام            مامان:ماما...
12 آذر 1391

کدبانوی کوچک

سلام موش کوچولوم از کدبانو گریت واست بگم: 1 یه تی بگ تو آشپزخونه خالی کردی بعدش رفتی جارو دستی برداشتی و آوردی که جارو بکشی، تعجب نداره به مامانت رفتی خانومی دیگه 2 از کارهای دیگت اینه که تیشو بر میداری و جاههای مختلفو گردگیری میکنی 3 تو حمام کنارم لباساتو بر میداری و ادای شستنو در میاری 4 وقتی میخوام لباساتو تا کنم میای ازم میگیری و مثلا تا میکنی و میزاری تو کشو 5 مسواک که چند وقته، چند بار در روز انجام میدی، البته به جایی که دستتو حرکت بدی،سرتو تکون میدی، این یه مدل مسواک زدنه دیگه فدای دخملم بشم، گل خانوم، همین که افتخار دادی و خونمونو نورانی کردی برام همه چیزه نمیخواد خودتو خسته کنی جیگرم کلم...
11 آذر 1391

امروز بابام بهم ماهی داد

دیشب تو راه برگشت از شهربازی لالا کردی ولی چشتون روز(شب ) بد نبینه. تا ساعت 6 صبح هر نیم ساعتی یبار با گریه بیدار میشدی و می می می می می گفتی. خلاصه من که نفهمیدم مشکلت چی بود .به هر حال هر سه تا صبح خواب درستی نرفتیم. تا اینکه ساعت 6  بیدار شدی. سرحال بودی و بازی و راهپیماییت تو خونه شروع شد تا ساعت 12:30 که نفهمیدم چه جوری از خستگی دیشب و امروز صبح خوابت برد. نمایی از ناهار آدینه سه نفری(لوبیا پلو قهوه ای با ماهی قزل سالمونی و سرخو) ...
10 آذر 1391

آخ جون دوباره آخر هفته شد

چه ناز نگاه میکنی عزیزم   دخترم اخیرا عاشق پله و دمپایی شدی، پیش از این تا پتو رو میدیدی می گفتی: تاب تاب و باید حتما تابت میدادیم ولی جدیدا هر دمپایی و کفشی که میبینی دوس داری بپوشیش و راه بری. پله که نگو. هر جایی پله باشه باید چشاتو ببندم و از اونجا ردت کنم و گرنه تا بارها بالا_پایین نری سیر نمیشی گلم عزیزم ساعت 19 رفتیم فروشگاه کودکانه واست سری کتاب های می می نی، مقدمه ای بر آموزش ریاضی، یه بوته و دو بوته، مامان تو بهترینی و کارت میوه ها و... گرفتم. خیلی از کارتها خوشم اومد و خوشحال شدم که همه رو به صورت یکجا پیدا کردم که بتونم برات تکرار کنم. جالب بود که هر چی مناسب سنتو فروشنده پیشنهاد میداد قبلا واست گرفت...
9 آذر 1391

وای وای وای

سلام بر دختر خوبم، دوستم و یارم و یاورم امروز صبحانه پنیر لیقوان و پودر گردو خوردی. تعجب کردین دوستان، خودمم دهانم وا موند . شام آش رشته مخصوص(گوشت ماهیچه چرخ شده و کره و سایر مواد آش رشته ولی با ورمیشل) برات پختم که خیلی مایل به خوردنش نبودی از مرواریدات بگم که تا دوازدهمین برات گفته بودم ولی طبق آخرین شمارش مرکز آمار به سلامتی به  16 تا رسیدن(الان درست نصف یه انسان بالغ که 32 دندون داره، تو دهانت مروارید داری) یعنی در هر چهار سمت دهانت نیش ها و آسیاب های کوچیک اول _کنار نیش_ نمایان شدن. البته یکی از دلایل صحبت کردنت وجود همین مرواریداس، باعث میشه بهتر کلماتو ادا کنی و با رویش سایر دندون های آسیابت میتونی به...
8 آذر 1391

کلیدهم از وسایل مورد علاقه منه

امروز پیش از ظهر خیلی تاتی تاتی کردی سپس سوار اتوبوس شدیم. اینم عکس خوشمل در حالی که رو صندلی اتوبوس کلید به دست نشستی عزیزم فک کنم دلیل این که اصلا متمایل نیستی با قاشق غذا بخوری و حتما باید با دست بهت غذا بدم اینه که چون با قاشق بهت قطره میدم. هر چند که تفاوت غذا و قطره رو خوب تشخیص میدی ولی دلیل دیگه ای نتونستم براش پیدا کنم. دوستان شما چی فکر میکنین؟ ...
7 آذر 1391

روزی که با خوردن غذا شاده شادم کردی

السلام على الحسين وعلى علي بن الحسين وعلى أولاد الحسين وعلى أصحاب الحسين سلام عزیزان، روزتان بخیر امروز ساعت 9 از خواب پاشدی.بارون میبارید، پنجره رو باز کردم بارون بهت نشون دادم و گفتم ببین همه جا خیسه و... شعر "بارون میاد نم نم،پشت خونه عمم ..."برات خوندم. عکس مامان و نی نی روی بیسکوییت مادرو بهت نشون دادم و کلی برات ادا در آوردم و تعریف و تمجید و... تا مشتاق شدی و یکی دوتاشو خوردی. ولی طبق معمول به خامه و کره هیچ میلی نداشتی. بعدش دستم گرجه فرنگی مینیاتوری دیدی. بهت دادم خوردی. ناهار واست ماکارانی درست کردم با گوشت ماهیچه چرخ شده، گوجه، ورمیشل و کره، خدارو هزار بار شکر علاقه نشون دادی و خوردی. سپس ...
6 آذر 1391