فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره

بهترین هدیه زندگی

در ادامه تقلید صدای حیوانات

عزیزم صدای بوقلمون هم یادگرفتی وقتی می گم بوقلمون چی میگه، زبونتو تو دهانت میچرخونی و صدای بوقلمون در میاری. خاله عاطفه هم صدای کلاغو امروز برات تکرارکرد تا میگیم کلاغ چی میگه میگی قاقا البته جلو ماشین کلاغی آویزون کردیم تا سوار میشیم برات شعر پاییز میخونم و صدای قارقار در میارم.جالبه بدونی که اگرهم نتونی تکرار کنی به حرکت دهانمون دقت میکنی تا بتونی مدتی بعد تکرار کنی عزیزم فکر کنم یادم رفته بود برات بگم تو ماه رمضان بود که بابایی بهت انگور میداد و برات آهسته کلمه انگور تکرار میکرد و میگفتی angoo تا اینکه امشب دوباره انگور شنیدی و تکرار کردیangoo الهی مامان فدای جیگرش بشه   عکس روی تاب و عکس باروسری اضاف میشود ...
19 شهريور 1391

جاروبرقی میکشم

سلام بر خانواده عزیزم زیارتتون قبول دخترم فاطمه گلی، خاله جون فاطمه برات از سفر جاروبرقی هدیه آورده. بازش کردیم پس از روشن کردن باهاش جارو کشیدیم شماهم طبق معمول بلافاصله یاد گرفتی مث ما جاروشو رو زمین میکشی و روشن خاموش میکنی الهی که در پناه حق همیشه سالم و تندرست باشی و ما همیشه شاهد پیشرفتت باشیم                                                         آمی...
16 شهريور 1391

تقلید صدای حیوانات

سلام بر غنچه در حال رشدم دخترم دیشب به اتفاق خاله جون مریم شام مهمان باشگاه بودم تو راه برگشت من میگفتم دخترم ببعی چی میگه؟ شما گفتی: بع بع گفتم : هاپو میگه گفتی: هاپ هاپ گفتم :آقا گرگه چی میگه گفتی: هو هو (لبهاتو غنچه میکنی و میگی ) گفتم: میام میام(منظور پیشی) چی میگه و گفتی: میام میام الهی فدات بشم خرگوش کوچولوم . هر چی خاله جون اصرار کرد یه بار دیگه مکالمه رو تکرار کنی تا صداتو ضبط کنه تکرار نکردی. بعضی اوقات معتقدی به جمله معروف" اخبارو یکبار میگن" و هر چی ما اصرار به پخش مکرر داشته باشیم جز انکار از جنابعالی چیزی عایدمون نمیشه ناگفته نماند که تو خونه دایم درحال تمرین و تکرار صدای ح...
15 شهريور 1391

لپتونو بیارید جلو ...

چند وقته که بوس فرستادنو بهت یاد دادم تا اینکه دیشب تو پارک معلم ازت خواستم که انجام بدی خیلی خوشگل دستتو بردی جلو دهنت و یه بوس صدا دار کردی. حالا شما دوست عزیز اگه میخواید بدونید بوس فاطمه چه مزه ایه لپاتونو بیارید جلو 1_2_3 دخترم امروز بعدازظهر برات صندل راحت و نرمی گرفتم که شاید به ذوقش راه بری. عکس از اولین کفشت تو راه برگشت از ساعت 20 خوابیدی تا 23 بیدار شدی رفتیم خونه مامان فریده دیدن عمه مینا، خیلی شاد و سرحال بودی با مکعب هات برج میساختن و شما خراب میکردی   ...
15 شهريور 1391

مراسم عروسی یاسوج

سلام عزیزم ببخشید امروز دهم اردیبهشت سال ٩٢ موفق شدم این پستو تکمیل کنم. به خاطر تاخیر طولانی پوزش میخوام روز نهم شهریور ماه به همراه همکار بابایی راهی یاسوج شدیم و ناهار رو قبل از آبشار میل کردیم (چون آبشار بینهایت شلوغ بود و ظرفیت تکمیل بود) این عکسم همون جا ازت انداختم. اینجایی هم که نشستیم کمتر از آبشار نبود و خیلی زیبا بود ادامه مطلب شما رو به دیدن مابقی عکسهای زیبای فاطمه گلی دعوت میکنه عروسکم این عکس فک کنم مربوط به وقتی اه که داشتیم پیچ و خم ها رو طی میکردیم تا به یاسوج برسیم و شما لالا تشریف داشتین بعد از آماده شدن و حرکت به سمت عروسی همکار بابایی، که از طایفه لر بودند دو دوست ن...
10 شهريور 1391

لباسو میدونی باید چیکار کنی

سلام نفسم وقتی جورابتو میبینی میبری سمت پاهات و ادای پوشیدنو در میاری و میگی: جوابjooab هدسرتو که میبینی میدونی مربوط به مو میشه میبری سمت موهات زیپ کیف باباییو به راحتی باز میکنی و بازجویی میکنی دخترم امروز گفتم: فاطمه دس به قابلمه نزن، داغه، شما هم تکرارکردی دا ...
8 شهريور 1391

اعضائ صورت یاد گرفتم

وقتی میگم دماغ منو بگیر، دستتو به سمتش دراز میکنی و میخوای از جا بکنیش به همین علت جرا ندارم جای چشارو بهت بگم وقتی میگم گوشاتو یا گوشامو بگیر، دستتو به سمتشون میبری وقتی میگم موهاتو شونه کن، دست یا شونه را روش میکشی زبونتو میشناسی میگم ماربشو یا زبونتو در بیار، زبونتو در میاری وقتی میگم مامان یا عروسکتو نازی کن با دست پر مهرت رو سرم_ش_ میکشی و میگی:نانا خرگوشی و باهوشی ...
6 شهريور 1391